قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
33
تاريخ نگارستان ( فارسى )
برأى العين ديدند بلكه از آن محظوظ شدند و انواع ترهها و سبزى در طغار كاشته هرروزه ترهء تازه بر سر خوان او حاضر بودى القصه چون حساب خرج او را برآورد نمودند مبلغ شش بار هزارهزار مثقال طلا شده بود . [ 37 - واقعهء آسمانى در زمان مهدى عباسى . ] 37 من الايات در تاريخ طبرى مسطور است كه در عهد مهدى در ماه ذيحجه سنهء 164 - 1 ربع و ستين و مأة صباحى بىآنكه ابر و غبارى باشد دنيا چنان تاريك شد كه يك ذره پرتو آفتاب جهان تاب نماند بلكه بشب ديجورى كه ابر مظلمى داشته باشد ميماند و آن حالت تا قريب ظهر دركشيد و آن آيت و علامت بزرگى بود كه هيچ آفريننده نديده و نشنيده بود . [ 38 - علامت آسمانى در زمان قيصر ثالث . ] 38 تمثيل آوردهاند كه سال دويم از سلطنت فوسطنياس كه او را قيصر ثالث گفتندى موافق سال ميلاد كثير السعادة پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم آتشى مشتعل بر فلك در حوالى قطب شمالى ظاهر شده تا آخر سال باقى ماند و در آن ايام نه ساعت از روز مانده تا شب چنان ظلمت و تيرگى واقع بود كه چيزى مرئى نميشد و از جوف هوا چيزهاى ريزهريزه خاكسترى ميباريد اين حكايت را بعضى از حكما در كتب حكمت ذكر كردهاند . [ 39 - حكم بن هاشم برقعى . ] 39 من بدايع الوقايع آوردهاند كه در زمان مهدى بن جعفر شخصى حكم بن هاشم نام كه سابقا در ديوان ابو مسلم بامر كتابت مشغول بودى خروج كرد و چون هم زشتروى بود و هم در يكى از حروب زخمى قبيح بر روى او آمده بنابراين برقعى فروميگذاشت و ببرقعى معروف شده بود نظم : آنروى را بهركس منماى اللّه اللّه * يا برقعى برافكن يا پردهء فروهل اما اعتقاد آن سر حلقهء ارباب فساد آن بود كه حضرت حق سبحانه و تعالى در جسم آدم حلول نموده لاجرم مسجود ملائك گشته ابليس بنابر مخالفت مردود شد همچنين بصور انبيا و حكما متمثل گرديده تا نوبت به ابو مسلم رسيده حالا آن كيفيت به من منتقل شده القصه آن خلق را اضلال نموده بپرستارى خود دعوت ميكرد تعالى شأنه عما يقولون در مرو آغاز دعوت كرده چون در سحر و سيميا بيقرينه بود عامه را بر آن فريب داده بسيارى در ظلال شقاوت مآل او مجتمع شدند و از آنجا بماوراء النهر شتافته و از چاه نخشب به شكل ماه صورت منورى كه در دو فرسنگ پرتو انداختى بيرون مىآورده حكيم سوزنى بدين معنى اشارتى نموده نظم : سودا فتاده خيره سريرا هم از خرى * تا آفتاب و ماه برآرد ز چاه كش دعوى كند خدائى و مر هيچ خلق را * نتوان كه دست گيرد از جوع و از عطش و آنصورت موجب ازدياد فساد اعتقاد آن گمراهان شده روزبروز كار او بالا مى گرفت تا چند قلعه ، آنجا بدست آورد ناگزير مهدى عباسى مسيب بن زهير را بدفع او